تبلیغات
سرزمین کهنسال ایران - مردآویج
سرزمین کهنسال ایران
بزرگترین وبگاه و دانشنامه تاریخی
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 شهریور 1388 توسط Moein Esfehanei | نظرات ()

از میان بزرگترین رجال طبرستان و دیلم كه مدتهای متمادی با سامانیان و سپاهیان خلیفه عباسی برای تحصیل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند ، ابوالحجاج مرداویج پسر زیار پسر مردانشاه ، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده است . وی منسوب هب خاندان امرای گیلان بوده كه از طرف مادری از اعقاب سپهبدان رویان به شمار می رود.

آغاز شهرت مرداویج از اوایل سلطنت نصربن احمد سامانی (‌301 – 331 )‌بوده كه در آغاز امر در خدمت قراتكین یكی از امراء احمد بن اسمعیل و نصر بن احمد در خراسان به سر می برد و چون اسفار پسر شیرویه در گرگان قدرت یافت ، مرداویج از خدمت قراتكین به نزد اسفار آمد و به عنوان سپهسالار به خدمت وی در آمد و از اسباب مهم فتوحات اسفار در جنگهای مختلف شد .

مرداویج پس از ورود به خدمت  اسفار ، با او از گرگان  به فتح طبرستان رفت و آن منطقه را فتح كرد و سپس به همراهی اسفار به ری رفته و آنجا و زنجان و ابهر و قزوین و قم را نیز به تصرف اسفار در آورد . به قولی در همین سال ( 316 )  اسفار در نتیجه شورش مرداویج مردی كشته شد . بدین ترتیب كه اسفار مرداویج را نزد سالار ، صاحب شمیران و طارم فرستاد تا او را به اطاعت در آورد و چون مرداویج به نزد او رسید ، با یكدیگر همداستان شدند و سوگند خوردند و پیمان بستند كه اسفار را به سبب جور و ستمی كه به مردم می كرد ، از میان بردارند .

بعد از این واقعه و مرگ اسفار ، مرداویج در حكمرانی از هر منازعه ای فارغ گشته و به قزوین رفت و با مردم آن نیكی كرد و وعده های نیك به آنان داد . سلطنت مرداویج از این تاریخ شروع شده و او در پایان عمر خود قزوین و ری و همدان و كنگاور و دینور و یزدْجرد و قم و اصفهان و كاشان و گلپایگان و بلاد دیگری را دراختیار داشته و و در اصفهان رفتار سختی نسبت به اهالی آن كرد و از آنان مال فراوان گرفت و فرمان داد كه برای او تختی از زر بسازند و چون بر تخت برنشست ، سربازان او از دو جانب صف می كشیدند و هیچ كس نمی توانست با وی سخن گوید مگر حاجبانی كه برای این كار گماشته بود و با یان اعمال هراس او در دل مردم افتاد و سخف قدرت و نفوذ یافت .

با آنكه مرداویج از آغاز امر خود از ماكان پسر كاكی ، كه بر طبرستان و گرگان استیلا داشته ، یاری گرفته و به كمك او بر اسفار چیره شده بود ، لیكن بعد از آنكه قدرتی تحصیل كرد و مال ولشكر بسیار گرد آورد ، طمع در طبرستان و گرگان بسته و بر آن شد كه آن دو ناحیه را زا چنگ ماكان پسر كاكی بیرون آرد و در این كار نیز به سرعت توفیق یافت .

در این روزگار بغداد وضع خوشی نداشت ؛ بدین معنی كه غلامان ترك كه از عهد المعتصم به بعد سپاهیان مركزی خلافت عباسی را تشكیل می داند ، بعد از آن خلیفه و از دوره فرمانروایی المتوكل علی الله ، شروع به دخالت در امور كرده و تا این روزگار آسیب فراوانی به مركزیت و قدرت حكامت اسلامی رسانیده بودند . در موقعی كه كار مرداویج در عراق عجم قوت می گرفت و خطر او به بغداد نزدیكتر می شد ، سرداران ترك نژاد و غلامان ترك همچنان به جنگهای داخلی در عراق و آزار خلفا و نزدیكان ایشان اشتغال داشتند . پیداست كه قدرتی برای خلیفه نمی ماند تا از عهده جلوگیری مخالف شجاع دیلمی خود بر آید و عین این ضعف ، نسبت به سایر سركشان نیز وجود داشت . با این همه پیشرفتهای سریع مرداویج ، كارگردانان خلافت یغداد را به وحشت افكند و بر آن داشت كه از پیشرفت او پیشگیری كنند .

از طرفی مرداویج ژون نسبت به سپاهیان به نیكی رفتار می كرد و مال بسیار به آنان می بخشید ، مردم شجاع دیلم پیاپی در لشكرگاه او گرد می آمدند و چون عدد سپاهیان او فزونی یافت ، با اراضی متفوحه از عهده مخارج آنان بر نیامد و به فكر افتاد كه دامنه فتوحات خود را توسعه دهد و از این نیرو استفاده های بیشتری ببرد .

تا این هنگام تنها ری و قزوین و رنجان و طبرستان و گرگان در تصرف مردداویج در آمده بود . پس به فكر افتاد كه همدان را نیز بر متصرفات خویش بیفزاید و بدین منظور خواهرزاده خود را با لشكر بسیار به فتح آن شهر گسیل داشت . بین حكومت دست نشانده خلیفه و نیروهای مرداویج چندین جنگ در نزدیكی همدان رخ داد . خواهرزاده او با همه شجاعتش از عهده فتح شهر بر نیامد و خود در معركه كشته شد و مرداویج ناگزیر شخصاً به فتح آن شهر همت گماشت . در این جنگها مردم همدان عامل خلیفه را یاری دادند و مرداویج پس از ورود به شهر گروه بزرگی را به سبب یاوی آنها به قتل رسانید .

از بغداد لشكر بزرگی به به سرداری هرون بن غریب ، به مقابله مرداویج آمد و این نخستین مقابله میان مرداویج و لشكریان خلیفه بود . دو لشكر در نواحی همدان با یكدیگر مصاف دادند و جنگی سخت كردند ، هرون ؟ گشت و مرداویج در نتیجه این فتح بر همه شهرهای ناحیه جبل و اطراف همدان استیلا یافت و سرداری به نام ابن علان قزوینی به دینور فرستاد و آن را نیز گشود و لشكریان او تا ؟ پیش رفتند و غنائم بسیاری با خود آوردند .

مرداویج بعد از آنكه تا حدود ؟ پیش راند و غنائم بسیاری به دست آورد ، بر آن شد كه فتوحات خود را ؟ در داخله ایران توسعه دهد و حمله بر بغداد را به موقعی موكول كند كه نیروی كافی به اختیار در آورده باشد .

شهر اصفهان بعد از جنگهای متمادی بین عمال خلیفه و یكی از سرداران دیلمی ، باز به دست خلیفه افتاد و این هنگام مصادف بود با موقعی كه مرداویج به لشكركشی خود به اصفهان مبادرت می جست . پادشاه دیلمی به زودی اصفهان را مسخر ساخت و با چهل هزار و به قولی با پنجاه هزار  سپاه ، به آن شهر وارد شد ( 319 ) . مرداویج در سال 320 برادر خود ” وشمگیر “ را به نزد خود آورد .

از حدود سال 321 ، برای مرداویج گرفتاری جدیدی پیش آمد و آن اختلاف او با پسران بویه است . پسران بویه ، كه بزرگتر و شجاعتر از همه آنها علی نام داشت ، بعد از شكست ماكان پسر كاكی از نزد او به خدمت مرداویج در آمدند و علی از طرف مرداویج حاكم كرج شد . ولی به زودی میان آنان خلاف افتاد و علی از قلمرو حكومت مرداویج بیرون رفت و بر اصفهان تاخت و آن را در سال 321 فتح كرد و قدرت و شوكتی به دست آورد .

چون این خبر به مرداویج رسید ، بیمناك شد ؛ زیرا از شجاعت و تدبیر و كاردانی علی ایمن نبود . پس بر آن  شد كه او را به نحوی اسیر سازد و برای اجرای نقشه خویش ، نخست نماینده ای با نامه نزد علی فرستاد و وعده داد كه سربازان بسیار در اختیار او خواهد نهاد تا شهرهای دیگر را نیز فتح كند و در همین حال برادر خود وشمگیر را با سربازان بسیار به جانب اصفهان فرستاد تا علی را كه هنوز به نامه وی سرگرم و مطمئن است ، اسیر كند . لیكن علی از این امر آگاه شد و از اصفهان به ارجان (بهبهان) رفت . وشمگیر هم بی منازعه ، وارد اصفهان شد و بدین طریق اصفهان دوباره جزء متصرفات مرداویج در آمد .

مرداویج اندكی پس از فتح اصفهان خود به آن شهر رفت و برادر خویش را به حكومت ری فرستاد . تا این وقت علی بن بویه بر فارس تسلط یافته و قدرت و مال بسیار فراهم آورده بود . مرداویج چون از این پیشرفتهای پیاپی علی آگاهی یافت ، تصمیم به قلع و فتح او گرفت و بر آن شد كه به اهواز تازد و آن شهر را تصرف كند تا اگر علی خواست از فارس به بغداد رود ، مانع او شود .

لشكریان مرداویج در سال 322 بر رامهرمز و اهواز مسلط شدند و آنها را از دست عمال خلیفه بیرون آوردند و چون علی بن بویه از این حال خبر یافت ،‌ از ترس مرداویج بر آن شد كه با او از در مدارا در آید . پس به عامل وی در اهواز نامه نوشت و از او خواست كه بین او و مرداویج واسطه شود و او نیز چنین كرد تا آخر مرداویج با علی بر سر لطف آمد ، مشروط بر آن كه در فارس به نام او خطبه خوانده شود .

علی این شرط را پذیرفت و هدایای بسیار در مصاحبت برادر خود ، حسن فرستاد و حسن را هم به رسم گروگان به مرداویج سپرد و فرمان داد تا در تمام بلاد تابعه او ، خطبه به نام مرداویج و خوانند و به این ترتیب مرداویج بر قسمت بزرگی از ایران كه از شمال تا جنوب امتداد داشت و همچنین بر غالب نواحی غربی این كشور تسلط یافت و آنها را از تحت اطاعت خلیفه عباسی بیرون آورد . مرداویج بر اثر علاقه ای كه مانند همه سرداران دیلمی و مردم شمال ایران به آداب و رسوم ملی داشت ، در اقامه جشنهای ملی مبالغه می كرد و از آن جمله در جشن سده سال 323 كه در اصفهان بر پا داشته بود ، تكلف بسیار به كار برد و چون اعمال او در آن جشن نمونه ای از مراسم باشكوه سده در ایران است ، ذكر آن خالی از فایده به نظر نمی آید

چون شب جشن سده فرا رسید ، مرداویج فرمان داد تا از كوهها و نواحی اطراف اصفهان هیزم بسیار گرد آوردند و آنها را در دو طرف زنده رود ( زاینده رود ) به شكل منبرها و قبه های بزرگ قرار دهند و همین كار را هم در كوه معروف به ” كریم كوه “ ، كه مشرف بر اصفهان است ، بكنند و از پای كوه تا قله آن را به هیزم بپوشانند ؛ چنانكه چون این هیزمها افروخته شد ، همه كوه را آتش فرا گیرد و از دور چون توده ای عظیم به نظر آید . و همچنین فرمان داد تا نفت بسیار فراهم كنند و نفت بازان را حاضر سازند و شمعهای بسیار گرد آوردند و دو هزار پرنده تهیه كنند تا نفت بر پای آنها بمالند و آنها را رها سازند . و نیز دستور داد تا سفره عظیمی بیفكنند . مرداویج در پایان روز ، خود تنها سوار شد و غلامانش نیز پیاده در مركب او بودند و به آن حال بر دور سفره گشت و و این چیزها و نیز هیزم ها را به دقت وارسی كرد ، ولی همه اینها بر اثر فراخی صحرا در نظر او بی نهایت حقیر آمد ؛ چنانكه ، به شدت خشمگین و دلتنگ شد و كسانی را كه مأمور این تشریفات بودند ، دشنام داد . همه حاضران از این امر بیمناك شدند و او خود بازگشت و بخفت و هیچ كس را زهره آن نبود كه با وی سخن گوید .

مرداویج همواره به تركان بدبین و بداندیش بود و می گفت : « تركان به منزله شیاطین و راندگان درگاه خدایند ، باید با آ‌نان درستی كرد و برایشان سخت گرفت ، وگرنه تباه می شوند . » و با همین نیت بد ، در كشتن و آزار ایشان مبالغه می كرد .

به هر حال ، پیش از این واقعه نیز مرداویج چند تن از بزرگان ترك را كه در شمار غلامان او خدمت می كردند مجازات كرده بود و آنان كینه وی را در دل گرفته بودند و بر قتل او همداستان شده بودند و چون این واقع اتفاق افتاد ، بیش از پیش در عقیده خود راسخ گشتند و سپس در قتل او هم پیمان شدند و سوگند خوردند .

یكی از غلامان ترك مأمور حفظ مرداویج در خلوت و حین استحمام بود . مرداویج پس از ورود به قصر خود در اصفهان و قصد حمام ، این غلام ترك را از خود راند و از شدت غضب ، هیچ یك از نگهبانان خود را نیز برای حفاظت خود نخواند .

مرداویج را غلام سیاهی هم برای حفاظت خویش در گرمابه بود كه همواره سلاح او را در حمام حمل می كرد . غلامان ترك ، او را نیز بفریفتند . عادت مرداویج آن بود كه هرگاه به حمام می رفت ، خنجری بلند كه در پارچه ای پیچیده بود ، با خود می برد و آن روز غلامان ترك تیغه آن شمشیر را شكستند و دسته آن را به غلاف پیوستند و مرداویج شمشیر را به همان صورت از غلام سیاه گرفت و با خود به حمام برد و كسی جز استاد حمام ، بر در حمام برای حفاظت او نبود .

غلامان ترك پس از آنكه مرداویج به گرمابه رفت ، بر آن هجوم بردند . نخست ضربتی بر استاد حمامی زدند . چنانكه دست او قطع شد و چون او فریاد برداشت ، مرداویج  دست به خنجر برد . لیكن ، تیغه آن را شكسته یافت . ناچار تخت چوبی را كه هنگام شستشو بر آن می نشست ، برداشت و پشت در حمام قرار داد . چنانكه تركان نتوانستند در را بگشایند . اما غلاملان سر سخت ترك مأیوس نشدند و چند تن از آنان بر بام حمام رفتند و جامهای بام را شكسته ، از آنجا به تیراندازی پرداختند .

مرداویج به گرمخانه حمام پناه برد و شروع به اظهار لطف و مدارا با آنا كرد و ایشان را مالهای فراوان وعده داد تا دست از او بر دارند . اما تركان ؟ نمی دادند و همچنان در بدسگالی خود اصرار می ورزیدند تا آنكه در حمام را شكستند و مرداویج را كشتند .

غلامان بعد از فراغت از كار خود به میان جمع آمدند و دیگران را از واقعه آگهی دادند و قصر او را غارت كرده و راه گریز پیش گرفتند تا به دست دیلمیان نیفتند .

طبری می گوید : « تابوت مرداویج را از اصفهان به ری بردند و هنگامی كه تابوت به ری رسید ، ازدحامی غریب بود وهمه دیلمان و مردم گیل با پای برهنه تا چهار فرسنگ جنازه سردار شجاع خود را استقبال كردند . »

قتل مرداویج یكی از بزرگترین زیانهایی بود كه ملت ایران برد . زیرا این امر باعث شد كه مرداویج نقشه وسیع و مهم خود یعنی ایجاد حكومت بزرگی در ایران و تجدید دوره ساسانی و برانداختن حكومت بنی عباس را به پایان نرساند . اجرای چنین نقشه بزرگ و مهمی برای مرداویج شجاع و جنگاور ، امر دشواری نبود ، اما برای دیگران به آسانی میسر نمی گردید .

او بزرگترین مردی بود كه آمال دیلمان و مردان شجاع كوهستانی گیلان و مازندران را در برانداختن قدرت تازیان و از میان بردن ” سیاه پوشان “ می توانست برآورد . زیرا وی عالیترین نمونه شجاعت و دلاوری این مردان پرخاشجوی رزمسار بود .




طبقه بندی: پادشاهان ایران،